درس ها يي براي يك معلم!
وقتي معلم وارد كلاس شد ،كاريكاتوري از چهره اش را روي تخته سياه ديد .كاريكاتور، زننده،دقيق و مضحك بود.
كلاس منتظر واكنش معلم بود. معلم با شوق و علاقه به آن نگاه كرد و سپس گفت:
« آنقدر خوب كشيده شده كه آدم حيفش مي آيد پاك كند. صبر ميكنيم تا هنرمندي كه اين كاريكاتور را كشيده، آنرا روي كاغذش كپي كند. من به اين كاريكاتوريست با استعداد تبريكمي گويم.» •اوبا اين عمل پختگي خود را نشان داد.
•هيچ گونه رنجش شخصي از اين كاريكاتورزننده به دل نگرفت.
•از شوخي يك دانش آموز ، آزرده خاطر نشد.
•دنبال دانش آموز خطاكار نگشت و سعي هم نكرد كه او را شرمسار كند.
•از موعظه بي ثمر و بحث اخلاقي خودداري كرد.
به جاي آن خلاقيت دانش آموز را تشويق كرد و هنر او را محترم شمرد.كلاس منتظر واكنش معلم بود. معلم با شوق و علاقه به آن نگاه كرد و سپس گفت:
« آنقدر خوب كشيده شده كه آدم حيفش مي آيد پاك كند. صبر ميكنيم تا هنرمندي كه اين كاريكاتور را كشيده، آنرا روي كاغذش كپي كند. من به اين كاريكاتوريست با استعداد تبريكمي گويم.» •اوبا اين عمل پختگي خود را نشان داد.
•هيچ گونه رنجش شخصي از اين كاريكاتورزننده به دل نگرفت.
•از شوخي يك دانش آموز ، آزرده خاطر نشد.
•دنبال دانش آموز خطاكار نگشت و سعي هم نكرد كه او را شرمسار كند.
•از موعظه بي ثمر و بحث اخلاقي خودداري كرد.
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 21:52 توسط حمید محمدی
|

این وبلاگ متعلق به گروه جغرافیای شهرستان نجف آباد است.